• تاریخ: 2015-10-17
  • شناسه خبر: 9490
  • 732 بازدید

یادداشتی بر اس ام اس بانوی قلم “شهنازعلاقی” قبل از حادثه منا

ارکین نیوز-تو این فکرها غوطه وربودم که اس ام اسی آمد . با خود گفتم باشد تا اونور مرزکه رسیدم می خوانم حتما کار اداری است چون در حال گذر از مرز بودم و عملا نمی توانستم کاری انجام دهم. ولی یک لحظه کنجکاو شدم دیدم از خانم ش ...

ارکین نیوز-تو این فکرها غوطه وربودم که اس ام اسی آمد . با خود گفتم باشد تا اونور مرزکه رسیدم می خوانم حتما کار اداری است چون در حال گذر از مرز بودم و عملا نمی توانستم کاری انجام دهم. ولی یک لحظه کنجکاو شدم دیدم از خانم شهنازعلاقی است. وقتی که دیدم از مکه است کنجکاویم بیشتر گشت. خانم علاقی همیشه برایم انرژی بخش بود.
هر وقت اورا با لباس ترکمنی و روسری و کلیپسش می دیدم به یاد معلم های خوب ترکمن خودم می افتادم که منشاء لطف و صفا بودند. اینطوری حس خوبی به همدیگر داشتیم. چرا که تقریبا دستی در انجام مراحل پیش از انتشار کلیه کتابهایش داشتم. بویژه دو کتاب آخرش “چگونه وضو بخوانیم؟” و ” چگونه نماز بخوانیم؟” که ویژه اهل سنت بود. این دو کتاب با گلاسه داخل و متن خیلی شیک شده بود. طرفداران زیادی در حوزه ی خود داشت. حتی منتخب وزارت ارشاد هم شد. اس ام اس را که خواندم، افسوس خوردم که پیامشان را زمانی دریافت می کنم که از مرز دارم خارج می شوم. پیام ایشان چنین بود:
” سلام سونا جان خوبى خونواده خوبن من شهناز علاقى ام الان از مکه پیام مى فرستم اینجا از نویسنده هاى استان گلستان وایران اثارشونو مى خوان تا جایى ثبت کنن وتو مسابقه شرکت بدن مى تونى فایل کتابهامو برام بفرستى عزیزم جى میل دارن از همکاریت ممنونم.”
جواب من چنین بود:”

یادداشتی بر اس ام اس بانوی قلم “شهنازعلاقی” قبل از حادثه منا

در آخرین روزهای مهرماه، پس از یک هفته دلهره و تلاش برای رفتن به کنفرانس و نمایشگاه بین المللی کتاب در عشق آباد ، وارد مرز باجگیران شدیم. از این مرز در سالیان دور بارها و بارها به همراه خانواده ام گذشته بودم. اکنون زیر نم نم باران ایستاده بودم و به خاطرات و شیرین کاری های دوران خرد سالی خود فکر می کردم .روزی با برادرم سردار، مسابقه گذاشتیم تا درلب مرز ایران و ترکمنستان بایستیم و تا می توانیم با پرش به اینور و آنور تعداد ورود و خروج هایمان را به ایران و ترکمنستان زیاد کنیم. معمولا هم برادرم برنده می شد….در یک آن، چهل پنجاه بار ورود و خروج می کردیم.
تو این فکرها غوطه وربودم که اس ام اسی آمد . با خود گفتم باشد تا اونور مرزکه رسیدم می خوانم حتما کار اداری است چون در حال گذر از مرز بودم و عملا نمی توانستم کاری انجام دهم. ولی یک لحظه کنجکاو شدم دیدم از خانم شهنازعلاقی است. وقتی که دیدم از مکه است کنجکاویم بیشتر گشت. خانم علاقی همیشه برایم انرژی بخش بود.
هر وقت اورا با لباس ترکمنی و روسری و کلیپسش می دیدم به یاد معلم های خوب ترکمن خودم می افتادم که منشاء لطف و صفا بودند. اینطوری حس خوبی به همدیگر داشتیم. چرا که تقریبا دستی در انجام مراحل پیش از انتشار کلیه کتابهایش داشتم. بویژه دو کتاب آخرش “چگونه وضو بخوانیم؟” و ” چگونه نماز بخوانیم؟” که ویژه اهل سنت بود. این دو کتاب با گلاسه داخل و متن خیلی شیک شده بود. طرفداران زیادی در حوزه ی خود داشت. حتی منتخب وزارت ارشاد هم شد. اس ام اس را که خواندم، افسوس خوردم که پیامشان را زمانی دریافت می کنم که از مرز دارم خارج می شوم. پیام ایشان چنین بود:
” سلام سونا جان خوبى خونواده خوبن من شهناز علاقى ام الان از مکه پیام مى فرستم اینجا از نویسنده هاى استان گلستان وایران اثارشونو مى خوان تا جایى ثبت کنن وتو مسابقه شرکت بدن مى تونى فایل کتابهامو برام بفرستى عزیزم جى میل دارن از همکاریت ممنونم.”
جواب من چنین بود:” سلام خانم علاقی عزیز، جیمیل را بفرستید بهم . چون من فعلا راهی خارج کشورهستم به همکاران می سپارم ایمیل انجام شود”
و جواب ایشان:” مى تونید به ادرس فوق ارسال کنید فقط بعد ارسال به من اعلام کنید ممنون مى شم درحد امکان همه. وگرنه هم فقط دو کتاب وضو ونماز اهل سنت . بازم ازت ممنونم.”

من هم برای اینکه بتوانم کاری بکنم قبل از خروج، به یکی از همکاران انتشاراتی پیام دادم تا کار ایشان بر زمین نماند.
در عشق آباد مراسم ها و سخنرانی ها و نمایشگاه به اتمام رسید و به کمک خدا حضورو تلاش مان بسیار خوب و چشمگیر بود. وقتی که به هتل آق آلتین رسیدیم،که وای فای داشت و می شد با لاین مرتبط شد. خبری آمده بود که جانباختن حجاج ایرانی و ترکمن را نشان می داد. بلافاصله پیام دیگری رسید و مرا سنگ کوب کرد.نام خانم علاقی در بین کشته شدگان بود.وای ……چه فاجعه ای ….خدایا خودت رحم کن….نمی دانستم این خبر دردناک را چگونه به پدر و مادرم بگویم….آنان نیز باورشان نمی شد. همه ساعاتی در بهت و حیرت فرو رفتیم…بدون هیچ کلامی….گمانم پدرم پیام تسلیتی از طریق یکی از دوستانش به گروهی که در آن فعال بود (یعنی فراغی) فرستاده بود.
وقتی داستان اس ام اس مکه را برای پدر تعریف کردم، او هم با حسرت داستان مشابهی را گفت. بدین مضمون که سرکار خانم علاقی در جشن عروسی پسرشان و ولیمه حج تمتع امسالشان، اس ام اس مشابهی را فرستاده بود. در حالیکه پدرم در فرودگاه امام خمینی منتظر پرواز به خارج ازکشور بوده …در آن پیام خواسته بود تا شب شعری در منزل ایشان بدین مناسبت ترتیب داده شود. پدرم از اجرای شب شعر خبری نداشت. ولی امروز که پیکر پاک خانم علاقی، الگو و اسوه ی زنان ترکمن در بندر ترکمن تشییع شد؛ وهزاران نفر آمدند ازجای جای ترکمنصحرا که نشانه ی ارج نهادن به شخصیت والای وی بود؛ به گروه های فرهنگی و ادبی ترکمنی پیشنهاد می دهم با توجه به جایگاه و فعالیت های فرهنگی، تربیتی و اجتماعی این بانوی بزرگوار در سالگرد شان و شاید زودتر شب شعری بخاطر خواست قلبی این نویسنده و شاعره محبوب مان در منزل ایشان برپا گردد.
روح لطیف او شاد باد و قرین رحمت الهی …آمین
سونا سارلی / دانشجوی دکتری و مدیر داخلی مجله فراغی
ترکمن نشر

  • نسی بلا - 2016-10-23 در 10:46 ق.ظ

    خیلی عالی بانو

نام:

ایمیل:

نظر:

لطفا توجه داشته باشید: نظر شما پس از تایید توسط مدیر سایت نمایش داده خواهد شد و نیازی به ارسال مجدد نظر شما نیست